جواب دادن رابطه زناشویی عشق و علاقه رابطه عاطفی

جواب دادن: رابطه زناشویی عشق و علاقه رابطه عاطفی دوران کودکی احساسات دختران ارتباط مردان زندگی دوستی احساس

گت بلاگز زندگی بهتر دلیل ناکامی دختران باهوش در گزینش همسر و ازدواج چیست؟

چرا دختران باهوش و موفق در گزینش همسر دچار مسئله می شوند؟ بارها نظیر این جملات را از زن ها شنیده ایم که می گویند « هر لحظه مردانی

دلیل ناکامی دختران باهوش در گزینش همسر و ازدواج چیست؟

چرا دختران باهوش و موفق در گزینش همسر دچار مسئله می شوند؟

بارها نظیر این جملات را از زن ها شنیده ایم که می گویند « هر لحظه مردانی بر سر راه ما سبز می شوند؛ که صد و هشتاد درجه با معیارهای ما تفاوت دارند. اگر در جایی چندین مرد خوب و یک مرد فریبکار وجود داشته باشد، ما آن مرد فریبکار را جذب می کنیم ؛ هر مردی که تابحال ملاقات کرده ایم کسل کننده و یا متظاهر بوده هست، تازه اگر در رسیدن به مرد ایده آل مان خیلی خوش شانس باشیم ، دیر یا سریع متوجه می شویم که او متأهل است.

براستی آیا چنین است ؟ آیا این پرسشها تنها جهت دختران با ضریب هوشی میانگین و یا زنانی که موفقیت چندانی در زندگی ارزش کسب نکرده اند، رخ می دهد؟

دلیل ناکامی دختران باهوش در گزینش همسر و ازدواج چیست؟

آیا شما نیز دختری باهوش و موفق بوده و در جستجوی مرد مناسب هستید؟ آیا مایلید بدانید که چگونه می توان از هوش و خرد خود جهت خلق ارتباطات لذت بخش استفاده نموده و ازدواجی با ثبات و موفق داشت؟

سینا تهرانی مربی شخصی بعضی از دختران و پسران موفق داخلی و خارجی در عرصه های متفاوت است و به همین علت یکی از عالی ترین گزینه ها جهت پرداختن به این عنوان مهم هست. او در بخش نخست سلسله گفت و گوهای خود با خبرنگار فردا، به تشریح نقش پدران و مادران این گروه از دختران در روند گزینش شریک زندگی فرزندانشان پرداخته است.

امروزه مربیان مهارت های زندگی کاری فراتر از وظایف مشاورین خانواده برعهده دارند و به شدت مورد توجه مردان و زنان و بخصوص افراد موفق و باهوش قرارگرفته اند. لیکن مربیان علاوه بر ارائه راهکارهای هوشمندانه، روش گذر از بحران های متفاوت زندگی را نیز به مراجعین خود آموزش می دهند و در شرایط متفاوت در کنار آنها هستند. سیناتهرانی یکی از اعضای گروه مربیان سایت درس زندگی دات کام است که روش های بافایده و متفاوتی را جهت حل پرسشها و اختلافات زناشویی پیشنهاد می کند.

او شیوه اساتید دانشگاه استنفورد را در پیش گرفته است و در زمینه آموزش مهارت های موفقیت در زندگی شخصی ، تنها به دختران و پسرانی خدمات خود را ارائه می دهد که او را قانع کنند که مورد نیاز است به آنها جهت رسیدن به خواسته هایشان یاری کند و یا آنها باید یک موفقیت قابل توجه در یکی از عرصه های تحصیلی، فردی یا شغلی کسب کرده باشند و یا یکی از مراجعین موفق او، معرّف ارزش باشد.

چرا دختران باهوش و موفق در گزینش همسر دچار مسئله می شوند؟ بارها نظیر این جملات را از زن ها شنیده ایم که می گویند « هر لحظه مردانی

قبل از شروع رسمی گفت و گو از سیناتهرانی خواهش کردیم تا تعریفی کوتاه از جامعه دختران باهوش و موفق مورد بحث ما ارائه دهد؟

ایشان در این مورد به خبرنگار « فردا » گفت: دختران و مردان باهوشی که من با آنها سروکار دارم، یا افرادی هستند که در تحصیلات آکادمیک و کسب مدارج عالی تحصیلی بسیار موفق عمل کرده و در رشته خود جزء عالی ترین ها هستند و یا زنان و مردان موفقی می باشند که در اموری همچون ورزش، هنر، اقتصاد، سیاست، تجارت و … جزء عالی ترین ها به حساب می آیند.
از سیناتهرانی پرسید اگر دختری باهوش و یا موفق است بعد آیا در گزینش همسر، احمقانه عمل می کند؟

این مربی مهارت های زندگی گفت « اجازه بدهید از لفظ احمقانه استفاده نکنیم و جایگزین آن بگوییم آیا درست عمل نمی کند. منظور از درست عمل نکردن این دختران خاص، صرفاً گزینش شریک زندگی نیست بلکه منظور تصمیمی است که این دسته از زنان می گیرند که چگونه با مردان واکنش‌ها کنند.

در دسته زنان باهوش و موفق، گرایش متناقضی وجود دارد که موجب می شود نسبت به گذشته در ارتباط با جنس مخالف غلط های فاحش تری مرتکب شوند و جهت چنین مسأله ای دلیلی بسیار واقعی وجود دارد. امروزه در میان اغلب این زنان ، شکاف عمیق تری میان انگیزه های ناآگاهانه ،آرزوها ، باورها و توقعات آگاهانه وجود دارد. نظر آنها با نظر مادرانشان تفاوت های زیادی دارد. در زندگی آنها تحصیلات؛ کار، هویت و استقلال مالی از عنصرهای مهم و چالش برانگیز هست. نگرش آنها در مورد علاقه و صمیمیت با گذشته تفاوت دارد و مسئله ایشان یکپارچگی و هماهنگی آن با استقلال شخصی ارزش در دنیای شغل محور امروز است.

در میان اغلب زن های باهوش یا موفق این تصور اشتباه در اثر تجربیات واقعی و عینی منفی شکل گرفته است که حتی یک مرد خوب نیز پیدا نمی شود. ولی همین زن ها بعد از فراگیری آموزش های مورد نیاز ، نحوه فکرشان عوض کردن کرده و به این باور رسیده اند که مردان خوب زیادی هم وجود دارد، مردان مهربان و با ملاحظه ای که از صمیم قلب خواهان ارتباطی با دوام و ازدواجی موفق هستند.

به عقیده شما اغلب زنان موفق یا باهوش چگونه مردانی را جذب می کنند؟

دلیل ناکامی دختران باهوش در گزینش همسر و ازدواج چیست؟

سیناتهرانی در پاسخ به « فردا » گفت « بعضی از زنان مردانی را جذب می کنند که خودمحور بوده و هیچ تمایلی به دادن تعهد پایدار در رابطه ندارند. این دسته از مردان حساسیت چندانی جهت حفظ رابطه با ثبات از خود نشان نمی دهند و انتقادپذیری ارزش نیز ناچیز هست. بعضی از مردان نیز عاشق کارشان هستند و وقت چندانی را به رابطه مشترکشان تخصیص داده شده است نمی دهند، به همین علت بعضاً رابطه آنها با دختران کسل کننده می شود.

برخی از دختران باهوش یا موفق نیز مردی را جذب می کنند که به ظاهر همه معیارهای یک مرد ایده آل را دارد ولی بعدها متوجه می شوند که او متأهل است و با زیرکی خود، زن باهوش و موفق را اسیر خود کرده است و در عین حال تمایلی هم ندارد که از همسرش جدا شود.

بسیاری از زنان خاص نیز مردان موفق و شایسته ای را جذب می کنند ولی به علت تاثیرپذیری غلط از واکنش‌ها دوران کودکی والدین خود و نیز فقدان مهارت مورد نیاز در ارتباط با این دسته از مردان، براحتی آنها را از خود دور می کنند.

یعنی شما می خواهید بگویید این زنان خاص، به سادگی مردان نامناسب را گزینش نموده و یا مردان شایسته را از دست می دهند؟

چرا دختران باهوش و موفق در گزینش همسر دچار مسئله می شوند؟ بارها نظیر این جملات را از زن ها شنیده ایم که می گویند « هر لحظه مردانی

سیناتهرانی پاسخ داد « عنوان به این سادگی ها نیست، به نظر من آنچه باعث می شود تا زنان موفق چنین افرادی را جذب کنند، گزینش ناآگاهانه است که ناشی از الگوهایی است که در دوران کودکی آنها شکل گرفته هست. بررسی ها و تحقیقات علمی نشان می دهد که هرچه زنی باهوش تر و با درایت تر باشد، گزینش ها و الگوهای رفتاری او با مردان، مخرب تر و راحت لوحانه تر هست. متأسفانه اغلب این زنان با تاثیرپذیری از پدران و مادران خود به دنبال مردی کامل و بی نقص می باشند و چون مهارتهای خارج شدن از قالب نهادینه شده است ی الگوهای دوران کودکی خود را ندارند، یا مردانی را جذب خود می کنند که شایستگی های مورد نظر آنها را ندارند و یا براحتی مردان شایسته را ناخواسته از خود دور می کنند.

سیناتهرانی در ادامه به خبرنگار « فردا » گفت: اشتیاق زن جهت یافتن مردی کامل، در تجربه های اوایل دوران کودکی و به خاص ریشه در رابطه بین پدر و دختر دارد. اغلب زنان موفقی که با آنها برخورد داشته ام، عاشق پدرشان بوده اند و همواره دوست داشتند مورد علاقه و دوستی ایشان قرار گیرند. پدرها نیز نقش حمایتی خود را در قبال دخترشان دوست داشتند و عاشق کمک کردن به او بودند. چنین رفتاری از سوی پدران باعث می شد تا فرزندشان را از رویارویی با موقعیت های سخت دور کنند، اغلب چنین پدرانی پسرانشان را به نیرومند بودن، ماجراجویی و دخترانشان را به شیرین، مطیع و منفعل بودن تشویق می کردند.

از سوی دیگر اغلب دختران و زنان موفق امروزی، از الگویی مادرانه پیروی می کنند که احساس وحشت و اضطراب را با خود دربردارد. مادری که در ارتباط با شوهرش به شدت مطیع بوده به دخترش فشار زیادی می آورده تا کارهایی را انجام دهد که خودش به شدت از انجام آن پرهیز می کرده و لذا شکل گیری این وحشت و وابستگی به نسل بعدی نیز انتقال یافته گشته هست، در نتیجه مادران وابسته، بصورت ناآگاهانه به دخترانشان آموزش می دادند در جستجوی مردی باشند که دست به خطر بزند و از آنها حمایت و مواظبت کند.

این مربی حرفه ای مهارت های زندگی در ادامه به خبرنگار « فردا » گفت: من مراجعین بسیاری داشته ام که نسخه جوان تر مادران خود بوده اند. مادری که هر لحظه تسلیم شوهرش بوده و حتی جهت خرید یک چیز جزئی از او اجازه می گرفته ، باعث شده است تا دختر کوچکی که اکنون تبدیل به یک دختر موفق در تحصیلات آکادمیک یا تجارت شده است است در جستجوی مردی باشد که همه چیز را برایش مهیا کند.

دلیل ناکامی دختران باهوش در گزینش همسر و ازدواج چیست؟

اگر مادر این دختر موفق، اعتمادبه نفس بیشتری داشت و نسبت به برطرف شدن نیازها و حقوق شخصی اش حساس تر بود، امکان نداشت که اجازه دهد همسرش چنین نیروی کنترل کننده یکطرفه ای را در خانواده اعمال کند و در نتیجه اکنون دختر جوانش الگوی متعادل تری داشت تا اطمینان بیشتری به خودش داشته باشد و به زن بودنش افتخار کند.

شما به نقش مادران این دختران باهوش در شکل گیری نظر ارزش نسبت به مردان اشاره کردید، آیا جهت پدران این زن های موفق نیز در این زمینه نقشی قائل هستید؟

او در این رابطه گفت « بله قطعاً، اتفاقاً نقش پدران بسیار پررنگ تر هست. من در اثر تجربیاتی که در مسیر کمک به این دسته از دختران خاص داشته ام با طیف متفاوتی از پدران مواجه بوده و هستم که ناخواسته به بازیگری موثر و منفی در هدایت دخترانشان بسوی گزینش مردان نامناسب تبدیل شده است اند.

سیناتهرانی در ادامه مصاحبه خود با « فردا » به معرفی هریک از این پدران پرداخت.

پدران قدرتمند

وی در این رابطه گفت « یکی از الگوهایی که به ارتباط دختران و زنان موفق با مردان دیگر لطمه می زند داشتن پدران قدرتمند است که باعث شکل گیری آرزوی بزرگ گرایی بیش از حد در این خانمهای باهوش می گردد. بارها در مراجعین خود دیده ام که اظهار می داشتند؛ پدری خوش سیما، محترم و موفق دارند که هر مردی در مسابقه با او دچار مسئله می شود. هرچند بسیاری از این خانمها تلاش می کردند که مرد برابر خود را با پدرشان مقایسه نکنند ولی بطور ناخودآگاه چنین چیزی رخ می داد.

مراجعه کننده ای داشتم که مادرش را خیلی سریع و بعد از تولد از دست داده بود و لذا با پدرش که مردی پویا ، تندخو و یک تاجر موفق بود، زندگی می کرد. آن زن جوان غرق در هیبت و عظمت پدرش بود. در نتیجه او مردانی را که دارای قدرت و هیبت پدرش نبودند، ناچیز می شمرد. متأسفانه این نگاه بطور وسیع دامنه ای از مردانی را دربر می گرفت که بطور بالقوه جهت ازدواج با او مناسب بودند.

به نظر شما آیا اینگونه است؟

سیناتهرانی به « فردا » گفت: اغلب جهت این دختران سخت است که از پدر قدرتمندشان دور شوند. آنها صرفاً با فاصله گرفتن از حضور فیزیکی پدرشان، از قید وابستگی به او رها نمی شوند. رفتن به دانشگاه یا زندگی در منزل ای مستقل یا به سرکار رفتن، لزوماً خواسته زن را جهت تحت مواظبت بودن عوض کردن نمی دهد و این نظر به سهولت به مرد جدیدی که در مسیر زندگی اش قرار گرفته هست، انتقال داده می شود.

به عقیده شما چاره کار در چیست؟

رهایی از بند وابستگی مستلزم دانستن مهارت هایی است که به یک دختر خاص بیاموزد که چگونه با وحشت های وابستگی و اضطراب ناشی از آنها مقابله کند. همچنین می بایست مهارتهای تصویری او نیز تقویت شود تا مردان را همانگونه که هستند، بپذیرد نه اینکه بر طبق تصورات دوران کودکی خود آنها را با پدرش مقایسه کند.

در آرزوی عشق

سیناتهرانی در ادامه به خبرنگار « فردا » گفت « عده ای از ما بسیار خوش اقبال بوده ایم که پدر و مادرمان احساس ارزش و علاقه را در ما شکل داده اند. ولی زیاد ما نیز با احساس علاقه ناقص رها شده است ایم. زخم های این آسیب اولیه ممکن است به ناامیدی و یأسی منجر شود که در بزرگسالی بصورت مانعی جهت علاقه دربیاید. در نتیجه جایگزین محبت، این تصور که ما استحقاق داریم تنها دریافت کننده باشیم، در واقع باعث می شود دیگران از ما فاصله بگیرند. مراجعه کننده ای داشتم که از نظر تحصیلات، تجارت و قشنگی بی نظیر بود ولی به علت آنکه در دوران کودکی والدینش از هم طلاق گرفته بودند، علاقه و دوستی آنها را بخوبی تجربه نکرده بود، به همین علت در بزرگسالی علیرغم خصوصیات مثبت فراوان، مردها را فراری می داد. او به علت وحشت از شکست عاطفی و از دست دادن علاقه طرف مقابلش، از همان ابتدای رابطه تلاش می کرد تا به هر نحوی که شده است احساس باعشق خود را بروز دهد ولی همین امر مردان را به این تصور اشتباه سوق می داد که حتماً او مشکلی دارد که به اینصورت با آنها خودمانی می شود. در حالیکه حقیقتاً او دختری بی نظیر بوده و هست.

از او خواستم تا با روش من در ارتباط با کسی که تصور می کند جهت زندگی یکسان مناسب است واکنش‌ها کند. نخستین گام جهت زن در اصلاح این شاخصه تشخیص و پذیرش اشتیاقش است که شاید از کنترل خارج باشد، به ایشان آموختم که چگونه اشتیاقش را مهار کند نه اینکه آنرا انکار یا سرکوب کند. در طی جلساتی، عزت نفس و اعتمادبه نفس مورد نیاز را به او دادم و از او خواستم تا اجازه دهد رابطه اش با آن مرد به تدریج و بطور متقابل آشکار شده است و رشد کند. خوشبختانه عوض کردن واکنش‌ها او نتیجه مثبت خودش را نشان داد.

باید توجه داشت که نیاز به وابستگی هم مردان را به دردسر می اندازد و هم زنان را، زن یا مردی که در اوایل آشنایی با طرف برابر به او می گوید دوستش دارد در واقع ذهنیت نیاز به وابستگی را در آن شخص ایجاد کرده و یا او را از خود فراری می دهد و یا باعث می شود تا طرف مقابل، فرد نیازمند علاقه را به بازی گرفته و هرگونه که می خواهد با او واکنش‌ها کند.

فقدان پدر در دوران کودکی

سیناتهرانی در ادامه به خبرنگار « فردا » گفت « مفهوم والدین مفهومی عمیق و قدرتمند هست. هنگامی که دختری در زندگی اش فاقد پدر هست، پدری خیالی خلق می کند. این تخیل از تماشای تلویزیون و فیلم ، مطالعه کتاب و مشاهده پدران دیگر در او شکل می گیرد و به تدریج ترکیبی از پدر رویایی در ذهن او ترسیم می شود. تصویری که شکل گرفته از جالب ترین ، راحت ترین و دوست داشتنی ترین عنصرهای ترکیب شده است است.

پدر تخیلی او پیوسته نیرومند و حمایتی هست. وجود چنین رویای آرزومندانه ای در دختری که بدون پدر، بزرگ شده است است کاملاً طبیعی ولی اغلب تحریف شده است است و به ندرت در این پدر خیالی نقایصی وجود دارد.

اشتیاق نیرومند به داشتن پدر و برخورداری از علاقه او ، اغلب زن را به ادامه جستجویش در بزرگسالی رهنمود می کند. مراجعه کننده ای داشتم که در سن ۳۴ سالگی هنوز قادر نبود با هیچ مردی ارتباطی شاد و با دوام داشته باشد، او می گفت: وفتی دو ساله بودم پدرم فوت کرد، ولی من هر لحظه در این فکر بودم که شخصیت او چگونه بوده هست، به همین خاطر در طول دوران کودکی و نوجوانی راجع به او رویاپردازی می کردم و او را می دیدم که جهت کمک به من می آمد یا مرا از اتفاق ای بدنجات می داد. من می دانستم اگر فقط او در کنارم باشد، احساس امنیت می کنم.

سیناتهرانی در ادامه افزود « متأسفانه رویاپردازی این زن موفق در تجارت، باعث بروز مشکلاتی در ارتباطش با مردان شده است بود. او هنوز هیچ کس را نیافته بود که در کنارش احساس امنیت کند، کسی که بتواند مطمئن باشد مانند پدرش او را ترک نمی کند. به علاوه مردانی که آن زن با آنها آشنا شده است بود با تصویری که او سالها قبل از پدر خود در ذهنش ساخته بود، جور در نمی آمدند. به همین علت او مردان شایسته زیادی را از خود رنجانده بود، به همین علت مورد نیاز بود تا مهارت های دگرگونی در تصویر ذهنی اش را به او بیاموزم تا گره ذهنی وی در این خصوص بخوبی مرتفع شود.

پدر بی خیال یا بی تفاوت

سینا تهرانی در ادامه به نقش پدران بی تفاوت یا بی خیال در زندگی دختران باهوش و موفق پرداخت و در این مورد به خبرنگار « فردا » گفت: « یکی دیگر از عواملی که باعث می شود تا دختران و زنان موفق در ارتباط با مردان و جذب مرد دلخواه خود با مسئله مواجه شوند، وجود پدرهایی است که تنها سایه ای از آنها در خانواده دیده می شود. پدرهایی که از نظر عاطفی بود و نبودشان در منزل به چشم نمی آید.

چنین پدرانی علاقه چندانی به فرزند خود و کارهایی که انجام می دهد، از خود نشان نمی دهند، رابطه عاطفی خاصی میان آنها وجود ندارد و همین امر باعث می شود تا دختری که اکنون به سن بزرگسالی رسیده در جستجوی مردان شیک و زرق و برقدار باشد، مردانی که جلب توجه زیادی بکنند. مردانی که شاخصه های برجسته و خاصی داشته باشند. چنین افرادی در ابتدا جهت دختران باهوش هیجان انگیزند ولی در واقع از این فراتر نمی روند و همان کسانی نیستند که این دختران خاص دوست دارند، داشته باشند. چنین دخترانی از درگیر شدن با مردانی که شبیه پدران خود هستند، می ترسند.

خانم جوانی که مدیر یک مجموعه بسیار موفق هست، می گفت « در کودکی عاشق پدرم بودم و ناامیدانه به علاقه او نیاز داشتم ولی او مردی پرمشغله ، کناره گیر و بدون دوستی بود. آخرین باری که تلاش کردم پدرم را بغل کنم هشت سال سن داشتم. آن روز سالگرد تولد پدرم بود. من با اجازه مادرم تا دیروقت بیدار ماندم که او از سفر کاری برگردد. هنگامی که پدر جلوی در رسید به طرفش دویدم و بغلش کردم ولی او مرا از خودش دور کرد. به نظرم او هر لحظه با دوستی کردن مسئله داشت. هنگامی که بزرگتر شدم مادرم به من گفت که آنها رابطه زناشویی خوبی نداشتند. »

این زن موفق در تجارت، هرگز نتوانست بفهمد آیا پدرش به علاقه او پاسخ نمی داد. او می گفت« آقای تهرانی! خیلی دلم می خواست بدانم چه ایرادی دارم که پدرم از من فاصله می گیرد و پیوسته تلاش می کردم که دختر بهتری باشم تا علاقه و دوستی او را بدست بیاورم. »

سیناتهرانی در ادامه به « فردا » گفت: متأسفانه اشتیاق افراطی آن زن به خوشحال کردن و عطش سیری ناپذیری اش به دوستی ، باعث شتاب گرفتن مردان می شد ولی نه به سمت او ، بلکه در جهت مخالف.

پدر این زن مردی بود که نه تنها او، بلکه سایر اعضای خانواده را نادیده می گرفت. حال دختر ۳۸ ساله چنین پدری که صاحب کسب و کار بسیار موفقی هست، در اعتماد کردن به مردان مسئله داشت. او همه مردان را مثل پدرش خودخواه و بی ثبات می دید. بنابراین امیدی نداشت که بتواند در کنار مردی احساس امنیت و توجه کند و به قدری از آنچه که در دوران کودکی فاقد آن بوده؛ عصبانی بود که قبل از اینکه مردی وقت داشته باشد به نحوی شایستگی هایش را به اثبات برساند، زن جوان وی را کنار می گذاشت.

من به او آموختم که جستجو جهت کمبود علاقه پدر به وضوح فعالیتی بی فایده هست. هر مردی هرقدر هم مایل به انجام اینکار باشد، نمی تواند آنچه را زنی در بچگی فاقدش بوده هست، جبران کند. این نوع علاقه را فقط پدر و مادر می توانند به کودک خود بدهند. اشتیاق هایی از این دست به ندرت هشیارانه تعریف می شوند. زنانی که درگیر این جستجو می شوند. می دانند که هر لحظه از جانب مردان ناامید خواهند شد، ولی علتش این نیست که مرد انتخابی ارزش بی کفایت هست، بلکه علت آن توقعات از قبل تعریف شده است و نابجای خودشان است.

پدرانی که فرشته نجات هستند

آقای تهرانی در ادامه به نقش پدران منجی پرداخت و به خبرنگار « فردا » گفت: دختران و زنان بسیاری را دیده ام که بدون توجه به اینکه چقدر نیرومند یا شایسته هستند، نیازی پنهانی به یک منجی دارند، متأسفانه در جامعه ما دختران و پسران از دوران کودکی به مستقل بودن تشویق نمی شوند. آنها آموزش می بینند تا جایگزین اینکه به خودشان کمک کنند، منتظر دریافت کمک از دیگری باشند. دختر خانمی به من می گفت « آقای تهرانی من هر لحظه به مردان وابسته می شوم. من هرگز تشخیص نداده ام که آیا چنین وضعیتی مرا درمانده و وابسته می کند »

متأسفانه این دختر جوان یادگرفته بود که مهارت های خودش را در حل پرسشها نادیده بگیرد و در عوض به واکنش‌ها ماهرانه اش جهت دریافت کمک از جانب مردان متکی باشد. او آموخته بود که چطور مردان را ترغیب کند تا او را نجات دهند. پدری که بیش از حد حمایت کننده هست، شاید خیال کند که پدری دوست داشتنی و با دوستی است ولی در واقع او دارد وابستگی و نیازمند بودن را به دخترش آموزش می دهد. به احتمال نیرومند این دختر در بزرگسالی به دنبال مردی است که احساس مشابهی از امنیت و مواظبت را برایش مهیا کند.

بارها دیده ام که واکنش‌ها دختر در یافتن مردی که حامی او باشد اغلب آگاهانه نیست. زنان می دانند که امکان ندارد نجات داده شوند و از خطرات و ناامنی های زندگی دور بمانند. با این حال این تصور گمراه کننده بگونه ای تعجب برانگیز متداول هست، حتی بنده بارها در میان زنان خردمند و توانا نیز با این مساله مواجه بوده و هستم.

آقای تهرانی این چه اشکالی دارد ؛ خب همه ما می خواهیم از ما مواظبت شود و مورد علاقه و دوستی قرار بگیریم؟

این مربی سایت درس زندگی دات کام به « فردا » گفت: هیچ اشکالی ندارد، ولی باید جهت بعضی از این توجهات به خودمان نیز متکی باشیم. متأسفانه زیاد اوقات زنان آموزش می بینند که این نیازها را از طریق گزینش همسر برطرف کنند ولی من اعتقاد دارم شوهر باید چیزی زیاد از راه حل مسئله باشد.

تنها درکی واضح از تجربیات اولیه با پدر، زنان را قادر می سازد خودشان را از تجربه های ناآگاهانه که می تواند در ارتباطات بزرگسالی مسئله زا باشد، رها کنند. شکست در شکل دادن جدایی از پدر می تواند موجب تعارضاتی عمیق شود و حتی اطمینان بخش ترین ارتباطات را نیز تخریب کند.

پدرانی که صراحت کلام ندارند

سیناتهرانی در این باره به خبرنگار « فردا » گفت: متأسفانه بارها با دخترانی مواجه بوده ام که تحت تأثیر پدری بدخلق و کنترل کننده قرار داشته اند که باعث شده است تا این دختران با پدرشان رک و صریح نباشند لیکن واکنش‌ها کنترل کننده پدر منجر به شکل گیری احساس ترسی مبهم ولی مداوم در درون دختر گردیده است.

این احساس وحشت باعث می شود تا دختر به فکر دور زدن پدرش برآید و بیاموزد که چگونه دل پدرش را بدست آورد و او را به مسیری هدایت کند که به نفعش تمام می شود. در اثر ناتوانی پدر در کنترل ارتباط همراه با صداقت، دختر نیز بسوی پنهانکاری و عدم اعتماد سوق داده می شود. بدیهی است این احساسات و رفتارها باعث می شود تا دختری که بزرگ شده است است در ارتباطاتش با مردان، بصورت غیرمستقیم و با عدم صراحت عمل کند.

البته بعضاً نیز دیده شده است است که دختران در این مورد تحت تأثیر واکنش‌ها غیرصریح مادر با شوهر خود قرار گرفته اند. مادری که با تکیه بر ترفندهای غیرصریح، همسرش را به اجابت خواسته های خود ترغیب می کرد و همواره نیز در اینکار موفق بوده هست، بطور ناخواسته به دخترش می آموزد که در ارتباط با مردان اینگونه عمل کند لیکن دختران و پسران در دوران کودکی قدرت قضاوت ندارند تا ببینند چه رفتارهایی سالم و قابل تأیید است و چه رفتارهایی تحریف شده است و نامناسب. آنها براحتی آنچه را مشاهده می کنند، می آموزند. این فرآیند همان الگوبرداری یا همانندسازی هست. نمی توان انتظار داشت دختری کوچک از خودش بپرسد « آیا راههای دیگری جهت زن بودن به غیرازآنچه که در مادرم می بینم وجود دارد یا خیر ؟ البته بعدها که دختر بزرگ شد ممکن است چنین سوالی برایش ایجاد شود ولی دیگر دیر شده است لیکن او در قالب الگوی رفتاری نامناسب فرورفته است و تنها راهش این است که مهارت بیرون آمدن از آن الگو را بیاموزد.

چنین دخترانی در بزرگسالی و در حین ارتباط گرم و صمیمانه با مردان، در مورد هر حرکتی که همانند رفتارهای پدرشان نباشد، به سرعت طلبکارانه و انتقادی واکنش‌ها می کنند. آنها توقع دارند مردان دیگر نیز نظیر پدرانشان تحت تاثیر واکنش‌ها غیر صریح و متملقانه آنها فریب بخورند و بدون قید و شرط و بدون هیچ ملاحظه ای خواسته هایشان را اجابت کنند. بدیهی است مردان شایسته براحتی چنین دخترانی را کنار می گذارند.

در هفته های آتی و در بخش دوم گفت و گوی خود با سیناتهرانی به تصویر العمل مردان در برابر زنان باهوش و موفق خواهیم پرداخت که می تواند نقش موثری در شکل گیری واکنش‌ها هوشمندانه این دسته از زنان در ارتباط با مردان داشته باشد.

به مردان در برابر این دختران کوچولوی بابا چگونه پاسخ می دهند؟

یک تصور اشتباه در میان زنان وجود دارد و آن اینکه مردان در واقعا زنانی را ترجیح می دهند که به قدرتمندی یا باهوشی خودشان نیستند، ولی واقعیت ها نشان می دهد که درصد بسیار بالایی از مردان زنانی دلربا ، شیرین، عاشق پیشه و صاف و راحت را ترجیح می دهند.

همانگونه که عرض کردم الگوهای رفتاری نامناسب و انتقال نامناسب نیازها در دختران به وسیله پدران و بعضاً مادران شکل گرفته و تقویت می گردد. بسیاری از دختران هنگامی که بزرگتر می شوند به استفاده از همین الگوها ادامه می دهند تا مرد زندگی ارزش را وادار کنند به گرمی به آنها پاسخ دهد. اساساً مردان نیز به این شاخصه زنان پاسخ مثبت می دهد لیکن این واکنش‌ها موجب می شود تا آنها احساس کنند که همه چیز را تحت کنترل دارند.

مردان از احساس درماندگی در یک کودک یا دختربچه آزرده نمی شوند، لیکن این اقتضای سن است ولی از زن درمانده آزرده می شوند. لیکن درماندگی زن باعث می شود تا توقعاتش از مرد زیاد شود. همچنین مردان ممکن است به منفعل بودن زنان، چیزی که از نظر اجتماعی جهت خودشان ممنوع شده است هست، حسادت بورزند.

من بارها از مردان این جملات را شنیده ام که ما نمی خواهیم زنی داشته باشیم که سرجایش لم بدهد و از ما توقع داشته باشد. ما نیاز به همسری واقعی داریم نه دختربچه ای که از او مواظبت کنیم. بعد ما چه؟ هنگامی که احساس آزردگی و ناراحتی می کنیم، چه کسی باید ما را تسلی بدهد؟

اغلب مردان موفق و خاصی که زنان باهوش و موفق به دنبالشان هستند. در جستجوی دختربچه ای نیستند که دائم از آنها توجه و دوستی بخواهد. امروزه آنها زیاد از هر لحظه در جستجوی شریک زندگی هستند. دختران باهوش و موفق مورد نیاز است بصورتی واقع بینانه این عنوان را درک کنند که مردان نیازهای وابستگی نیرومندی دارند که در قشر موفق های آن شدتش زیاد هم می شود، و هنگامی که زنی درمانده نشان می دهد، مرد اغلب او را به عنوان شخصی ضعیف در نظر می گیرد که ظرفیتی جهت ارضای نیازهایش ندارد و صرفاً جهت مدتی کوتاه می تواند او را سرگرم کند.

برای زنانی که واکنش‌ها بچگانه را به عنوان راهبردی مسلط در ارتباطاتشان با مرد بکار می برند، مرد کامل هر لحظه با پدر هر لحظه ستایشگرشان کمی اختلاف دارد. خواه مردان پدارنه یا ستایشگر باشند یا نه، این زنان آنان را اینگونه مشاهده می کنند.

آقای دکتر، بعضی از زنان هشیارانه باور دارند که عشوه گری، حیله گری و به اصطلاح خودشان زیرکی در ارتباطشان با مرد مهم است و تنها راهی است که می توانند امید داشته باشند، آنچه را می خواهند بدست می آورند

اگر منظورتان جذب مردان به دردنخور و بنجل است بله حق با این زنان است ولی من سالهاست که با زنان باهوش یا موفق بسیاری در ارتباطم که ثابت کرده اند چنین واکنش‌ها غیرمنصفانه ای عواقب خطرناکی دربرداشته و بارها و بارها باعث شده است تا زنان موفق مردانی را جذب کنند که شاخصه مثبت خاصی نداشته اند و بعد از مدتی نیز آنها را کنار گذاشته اند.

اغلب هنگامی که از دختران می پرسم آیا با طرف مقابلتان بگونه ای غیرمنصفانه واکنش‌ها کرده اید، پاسخ می دهند: ما از همان کودکی همینگونه واکنش‌ها می کردیم و همواره موفق بودیم.

الگوهایی ارتباطی که فرزند ها در اوایل کودکی خود می آموزند اگر با شرایط زندگی بزرگسالی متناسب باشد، بسیار بافایده خواهد بود ولی اغلب هنگامی که راه حل های قدیمی جهت موقعیت های تازه بکار می روند،مشکل رخ می دهد. آنچه در ارتباط با پدر در کودکی مناسب بود، ممکن است در ارتباط با همسر مخّرب باشد.

به عنوان مثال زن موفقی می گفت یک روز قرار بود دوستم به همراه گروهی از زنان و مردان به یک تور یکروزه برود من به دوست خود گفتم که اگر بروی من نمی آیم. ولی او رفت و جهت هر لحظه مرا ترک کرد.

چه چیزی دختران موفق را به این واکنش‌ها غیرمنصفانه ترغیب می کند؟

ترس از برطرف نشدن نیازهایشان ! هر شخصی می خواهد نیازهای اولیه اش برطرف شود، البته آنچه مورد تأکید هست، خود نیازها نیست بلکه روشهای مناسبی است که جهت ارضای آنها بکار می بریم. احمقانه است که باور داشته باشید واکنش‌ها غیرمنصفانه روشی موفق جهت کسب نشانه موردنظرمان هست، این روش براحتی مردان را بیزار می کند و آنها را فراری می دهد.

سیناتهرانی متخصص مهارت های موفقیت فردی و شغلی است و مهارتهای موفقیت در زندگی و کسب و کار را به مردم می آموزد. او مربی شخصی بسیاری از مردان و زنان موفق هست، مربی ای که اصول کاری خودش را دارد و تنها به کسانی مشاوره یا آموزش می دهد که او را تحت تاثیر قرار دهند. به گفته وی آنها باید یک موفقیت قابل توجه در یکی از عرصه های فردی یا شغلی کسب کرده باشند یا افرادی نیرومند و موفق که اغلب از مراجعین خودش بوده اند، آنها را معرفی کرده باشد.

در بسیاری از موارد شاهد این هستم که شهرت و آوازه مردان عنوان تخیلات زنان بوده هست، البته مردان نیز راجع به زنان قشنگ خیال پردازی می کنند، ولی تفاوت این دو در این است که زیاد تخیلات مردان ، تخیلات جنسی است ولی زیاد تخیلات زنان، تخیلات عاطفی است.

به نظر شما آیا اینگونه است؟

اغلب مردان بزرگسال جهت زندگی مستقل آموزش دیده اند ولی زنان در طول زندگی خود علاقه ، دوستی و احساس باعشق را آموزش می بینند. در نتیجه مردان گرایش دارند راجع به آنچه به وجود خواهند آورد تمرین و خیال پردازی کنند، در حالیکه زنان گرایش دارند راجع به آنچه برایشان رخ خواهد داد تصویر پردازی کنند. در بسیاری از مواقع این خیال پردازی ها راجع به آینده مشمول بر مرد، ارتباط باعشق و علاقه است.

من در کارگاه های آموزشی ای که با زنان دارم، گاهی از آنها می خواهم خیالات و تخیلاتشان را راجع به مردان بنویسند. نقطه یکسان این نوشته ها، مشمول بر هیجانات، موقعیت ها و خصوصیات مشخصی است که جهت بینندگان داستان های درام تلویزیونی و خوانندگان رمان های باعشق آشناست. شانس برخوردی فوق العاده در محیطی خارجی ، نظیر رستورانی مجلل، ساحلی آفتابی و هنگام قدم زدن در صبحی مه آلود و رویایی وجود دارد.

یعنی شما می گویید زنان باهوش وقت خود را صرف خیالبافی می کنند و در رویای غریبه های اسرارآمیز و مبهم غرق می شوند؟

نخیر من می خواهم بگویم اشتیاق ها بطور ناخودآگاه با بینش ها و نگرش های آگاهانه عوض کردن نمی کند و این شکاف میان این دو است که ممکن است باعث شود زنی باهوش دست به انتخابی نادرست بزند. لیکن زنان به روش های متفاوت قربانی تلاش های هماهنگی بوده اند که در باورها و رفتارشان نسبت به مردان ریشه دارد. خواه این خبر ها از والدین، کتاب ها، تلویزیون ، فیلم ها یا تبلغات باشد یا نه ، زنان تشویق می شوند که باور کنند براستی شاهزاده ای آرمانی در جایی در بیرون وجود دارد.

واژه های کلیدی: رابطه زناشویی | عشق و علاقه | رابطه عاطفی | دوران کودکی | احساسات | دختران | ارتباط | مردان | زندگی | دوستی | احساس

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz